ارگ پیشگامان

مطالعات اجتماعی(راهنمایی)

تبرک سال 1394

دیرگاهی است

که افتاده ام از خویش به دور

شاید این عید

به دیدار خودم هم بروم....

شمع هایمان را برای مهربانی هم روشن کنیم

 

                                                                                                  

 

 با سلام و عرض تبریک ویژه عیدبه شما دوستان عزیز

درآغازسال نوآرزوی سلامتی،خوشبختی برای تک تک شماعزیزان دارم...

چقدر دور افتاده ایم از هم از دیدار هم و گفتگوهای رو در رو  که اگه عید نبود فراموش می شدند دیدارها و رفتن به خانه فامیل دوستان .... از عیدسپاسگذارم که ما را به دیدار خودمان نیز می برد

و اما خوب میدانم ؛ امروز ديگر مانند گذشته نيست كه دنبال ميز يا مكاني براي جمع شدن داشته باشيم.با وجود وبلاگ و فيس بوك ،واتس آپ ، وایبر و تانگو هزاران راه های ارتباطی دیگر...ميتوانيم پاتوق هاي خودمان را جور كنيم تا در مورد هرچيزي كه دلمان ميخواهد،صحبت كنيم. در پاتوق هاي امروز ما كسي رئيس يا داناي كل نيست و بلندگو دستش نگرفته است. خيلي مهربان پشت سيستم رايانه  مينشينيم یا موبایل به دست صدا و متن هاي همديگر را ميخوانيم،دوست داريم حرف بزنيم،سؤال بپرسيم و پاسخ بشنويم.در پاتوقهاي ما هر جرق هاي ميتواند شمعي را روشن كند و هر شمع ميتواند مسيري را در مقابل ما نشان بدهد.  ميتوانيم همه ما شمع هايمان را يك جاروشن كنيم تا اطرافمان را يك جا كامل ببينيم.
پس وقتش رسيده است كه از دروغ، خشونت و نامهرباني فاصله بگيريم و با هم حرف بزنيم.

اما در تمامی این پاتوق ها دیار از دیگران و خودمان را فراموش نکنیم

و در آخر عید خوبی برایتان آرزو مندم
 و امیدوارم ن
گذاريم ديگر روزنامه ها سوژه هاي تلخ براي صفحه حوادث داشته باشندو آشپزها براي زندانها آش نپزند!

[ سه شنبه 1 فروردين 1394برچسب:تبریک سال 1394,

] [ 10:52 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

روز ملی شدن نفت

« زمانی که قرار بود دادگاه لاهه برای رسیدگی به دعاوی انگلیس در ماجرای ملی شدن صنعت نفت تشکیل شود، دکتر مصدق با هیات همراه زودتر از موقع به محل رفت. در حالی که پیشاپیش جای نشستن همه ی شرکت کنندگان تعیین شده بود، دکتر مصدق رفت و به نمایندگی هیات ایران روی صندلی نماینده انگلستان نشست. قبل از شروع جلسه، یکی دو بار به دکتر مصدق گفتند که اینجا برای نماینده هیات انگلیسی در نظر گرفته شده و جای شما آن جاست، اما پیرمرد توجهی نکرد و روی همان صندلی نشست.


جلسه داشت شروع می شد و نماینده هیات انگلیس روبروی دکتر مصدق منتظر ایستاده بود تا بلکه بلند شود و روی صندلی خویش بنشیند، اما پیرمرد اصلاً نگاهش هم نمی کرد. جلسه شروع شد و قاضی رسیدگی کننده به مصدق رو کرد و گفت که شما جای نماینده انگلستان نشسته اید، جای شما آن جاست. کم کم ماجرا داشت پیچیده می شد و بیخ پیدا می کرد که مصدق بالاخره به صدا در آمد و گفت: “شما فکر می کنید نمی دانیم صندلی ما کجاست و صندلی نماینده هیات انگلیس کدام است؟ نه جناب رییس، خوب می دانیم جایمان کدام است. اما علت اینکه چند دقیقه ای روی صندلی دوستان نشستم به خاطر این بود تا دوستان بدانند بر جای دیگران نشستن یعنی چه؟ او اضافه کرد که سال های سال است دولت انگلستان در سرزمین ما خیمه زده و کم کم یادشان رفته که جایشان این جا نیست و ایران سرزمین آبا و اجدادی ماست نه سرزمین آنان.” سکوتی عمیق فضای دادگاه را احاطه کرده بود و دکتر مصدق بعد از پایان سخنانش کمی سکوت کرد و آرام بلند شد و به روی صندلی خویش قرار گرفت.با همین ابتکار و حرکت، عجیب بود که تا انتهای نشست، فضای جلسه تحت تاثیر مستقیم این رفتار پیرمرد قرار گرفته بود و در نهایت نیز انگلستان محکوم شد.»

        روحش شاد و یادش گرامی

                             روز ملی شدن نفت بر ایرانیان مبارک...


[ سه شنبه 29 اسفند 1393برچسب:ملی شدن نفت,

] [ 10:37 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

چهارشنبه سوری یا چهارشنبه سوزی

واژه «چهارشنبه‌سوری» از دو واژه چهارشنبه که نام یکی از روزهای هفته‌است و سوری که به معنی سرخ است ساخته شده‌است.

آتش، در ايران قديم، مقدس و همپايه فرزند اهورا مزدا شمرده مي‌شد، از اين‌روبه آتشكده‌ها مي‌رفتند و آتش برمي‌افروختند 

 


ادامه مطلب

[ دو شنبه 25 اسفند 1393برچسب:,

] [ 14:28 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

سین های اصلی سفره ی نوروزی

هفت سین اصلی نوروز بایددارای ویژگیهایی باشدکه منحصربه فرداست:

* دارای نام پارسی باشند.

* از واژه‌های ترکیبی ساخته نشده باشند.

* با واژه سین آغاز شوند.

* خوردنی باشند .

* ریشه گیاهی داشته باشند. 


ادامه مطلب

[ چهار شنبه 25 اسفند 1393برچسب:,

] [ 10:29 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

نداشتن ها

گاهی نداشتنِ بعضی چیزها به نفع ماست....

 


روزی مردی با مشاهده آگهی شرکت مایکروسافت برای استخدام یک سرایدار به آنجا رفت.

در راه به امید یافتن یک شغل خوب کمی خرید کرد. در اتاق مدیر همه چیز داشت به خوبی پیش میرفت تا اینکه مدیر گفت:

اکنون ایمیلتان را بدهید تا ضوابط کاریتان را برایتان ارسال کنم. مرد گفت: من ایمیل ندارم.

مدیر گفت: شما میخواهید در شرکت مایکروسافت کار کنید ولی ایمیل ندارید.

متاسفم من برای شما کاری ندارم. مرد ناراحت از شرکت بیرون آمد و چیزهایی که خریده بود را در همان حوالی به عابران فروخت

و سودی هم عایدش شد.

از فردای آن روز مرد از حوالی خانه خود خرید میکرد و در بالای شهر میفروخت و با سود حاصل خریدهای بعدی اش را بیشتر کرد.

تا جایی که کارش گرفت. مغازه زد و کم کم وارد تجارت بزرگ و صادرات شد.

یک روز که با مدیر یک شرکت بزرگ در حال بستن قرداد به صورت تلفنی بود، مدیر آن شرکت گفت: ایمیلتان را بدهید تا مدارک را برایتان ارسال کنم.

مرد گفت: ایمیل ندارم مدیر آن شرکت گفت: شما با این همه توان تجاری اگر ایمیل داشتین دیگه چی میشدین...

مرد .گفت: احتمالآ سرایدار شرکت مایکروسافت بودم..

                                          گاهی نداشته های ما به نفع ماست.

[ جمعه 22 اسفند 1393برچسب:,

] [ 11:32 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

خالی بندی

      

       چگونگی رایج شدن ضرب المثل خالی بندی

 

در زمان رضا شاه به دلیل کمبود اسلحه، بعضی از پاسبان هایی که گشت می دادند

فقط غلاف خالی اسلحه، یعنی همان جلدی که اسلحه در آن قرار میگیرد را روی کمرشان می بستند

و در واقع اسلحه ای در کار نبود.

دزدها و شبگردها وقتی متوجه این قضیه شدند برای اینکه همدیگر را مطلع کنند

به هم می گفتند که طرف "خالی بسته"  و منظورشان این بود که فلان پاسبان اسلحه ندارد

و غلاف خالی اسلحه را دور کمرش بسته به این معنی که در واقع برای ترساندن ما بلوف می زند که اسلحه دارد...

و روی همین اصل بود که واژه "خالی بندی" رواج پیدا کرد

[ جمعه 22 اسفند 1393برچسب:,

] [ 11:27 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

شیرآب

چــــــــرا به لوله ای که آب از آن خارج می شود می گوییم "شیر"؟

آیـــــــــا مــــیـــدانــیـــــد

در سال های دور ایران؛تنها دوشهر بیرجند و تبریز آب لوله کشی داشتند که آن صنعت را از روسیه به امانت برده بودند.و در کلان شهری مثل تهران مردم از آب چاه که تمیز و سالم نبوداستفاده می کردند.در شهر تهران تنها سه قنات وجود داشت که آن هم متعلق به سه سرمایه دار تهرانی بود.یکی از این قنات ها که به سرچشمه معروف بود(وهست) متعلق به سرمایه داری بود که بچه دار نمیشد.او نذر کرد اگر بچه دار شود؛ برای تهرانیان آب لوله کشی فراهم کند. پس از مدتی بچه دار شد و برای ادای نذرش به اتریش رفت تا مهندسانی را از آنجا برای لوله کشی آب بیاورد.در هر کشوری حیوانی که برای آنها مقدس است را بر سر خروجی آب می گذاشتند.مثلا در فرانسه سر خروس استفاده می کنند.او دید در اتریش،هر جا خروجی آب است؛تندیسی از شیر هست.پس بر سرچشمه آب که برای مردم فراهم کرد،سر شیری گذاشت.و مردم هروقت برای برداشتن آب به آنجا می رفتندومی گفتند: رفتیم از سر شیر آب آوردیم!

[ جمعه 22 اسفند 1393برچسب:,

] [ 11:19 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

تعلیم و تربیت در ایران باستان

برنامه تعلیم‌وتربیت ایران باستان
 
 برنامه تعلیم‌وتربیت در ایران باستان شامل سه قسمت عمده بوده است:
 
نخست : پرورش دینی و اخلاقی
 
دوم: تربیت‌بدنی
 
سوم: تعلیم خواندن و نوشتن و حساب برای طبقات خاص


ادامه مطلب

[ دو شنبه 18 اسفند 1393برچسب:تعلیم و تربیت ایران باستان,

] [ 21:9 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

تخت جمشید

نمای هوایی تخت جمشید

                پایتخت  بهاری هخامنشیان

[ دو شنبه 18 اسفند 1393برچسب:تخت جمشید,

] [ 20:46 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

کشورهای عضو گروه هشت

[ دو شنبه 18 اسفند 1393برچسب:گروه هشت,

] [ 20:37 ] [ اصغر رضایی گماری ]

[ ]

صفحه قبل 1 2 3 4 5 6 7 8 9 10 ... 27 صفحه بعد