بعضی رابطه ها هم، مثل "وسط بودن در صف نانوایی" است. آدم فکر می کند چون چند دقیقه ایستاده است باید حتما برسد آن جلو و نان اش را بگیرد. نه آن قدر سر ِ صف است که بگیرد و نه آن قدر ته، که راحت بزند بیرون. با خودش می گوید من که پنج دقیقه ایستاده ام، و هی کش می دهد. نه این نان برای اوست و نه این صف. نترسید بابا جان. آرام بزنید بیرون. جایی دیگر کسی را دوست خواهید داشت


تاريخ : دوشنبه 15 شهریور 1395 | 12:12 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)

 ﻭﻗﺘﻲ ﻧﺎﻧﻮﺍ ﺧﻤﯿﺮ ﻧﺎﻥ ﺳﻨﮕﮏ ﺭﺍ ﭘﻬﻦ
ﻣﯽ ﮐﻨﺪ ﻭ ﺩﺭﻭﻥ ﺗﻨﻮﺭ ﻣﯽ ﮔﺬﺍﺭﺩ ﺭﺍ ﺩﻳﺪﻱ ﻛﻪ ﭼﻪ ﺍﺗﻔﺎﻗﯽ
ﻣﯽ ﺍﻓﺘﺪ؟ !!!!!
ﺧﻤﯿﺮ ﺑﻪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﻣﯽ ﭼﺴﺒﺪ!
ﺍﻣﺎ ﻧﺎﻥ ﻫﺮﭼﻪ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﺷﻮﺩ، ﺍﺯ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺟﺪﺍ ﻣﯽ
ﺷﻮﺩ ...
ﺣﮑﺎﯾﺖ ﺁﺩﻡ ﻫﺎ ﻫﻤﯿﻦ ﺍﺳﺖ؛
ﺳﺨﺘﯿﻬﺎﯼ ﺍﯾﻦ ﺩﻧﯿﺎ،
ﺣﺮﺍﺭﺕ ﺗﻨﻮﺭ ﺍﺳﺖ...
ﻭ ﺍﯾﻦ ﺳﺨﺘﯽ ﻫﺎﺳﺖ ﮐﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﺭﺍ
ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ ﻣﯽ ﮐﻨﻨﺪ ...
ﻭ ﻫﺮ ﭼﻪ ﺍﻧﺴﺎﻥ ﭘﺨﺘﻪ ﺗﺮ
ﻣﯽ ﺷﻮﺩ ﺳﻨﮓ ﮐﻤﺘﺮﯼ ﺑﺨﻮﺩ ﻣﯿﮕﯿﺮﺩ...
ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺗﻌﻠﻘﺎﺕ ﺩﻧﯿﺎﯾﯽ ﻫﺴﺘﻨﺪ ...
ﻣﺎﺷﯿﻦ ﻣﻦ، ﺧﺎﻧﻪ ﻱ ﻣﻦ ...ﻣﻦ ... ﻣﻦ ....
ﺁﻧﻮﻗﺖ ﮐﻪ ﻗﺮﺍﺭ ﺍﺳﺖ ﻧﺎﻥ ﺭﺍ ﺍﺯ ﺗﻨﻮﺭ ﺧﺎﺭﺝ ﮐﻨﻨﺪ ﺳﻨﮕﻬﺎ ﺭﺍ
ﺍﺯ ﺁﻥ ﻣﯽ ﮔﯿﺮﻧﺪ !
ﺧﻮﺷﺎ ﺑﻪ ﺣﺎﻝ ﺁﻧﮑﻪ ﺩﺭ ﺗﻨﻮﺭ ﺩﻧﯿﺎ ﺁﻧﻘﺪﺭ ﭘﺨﺘﻪ
ﻣﯿﺸﻮﺩ ﮐﻪ ﺑﻪ ﻫﯿﭻ ﺳﻨﮕﯽ ﻧﻤﯽ ﭼﺴﺒﺪ!
ﻣﺎ ﺩﺭ ﺯﻧﺪﮔﯽ ﺑﻪ ﭼﻪ ﭼﺴﺒﯿﺪﻩ ﺍﯾﻢ؟!
ﺳﻨﮓ ﻭﺟﻮﺩ ﻣﺎ ﮐﺪﺍﻡ ﺍﺳﺖ!



تاريخ : یکشنبه 14 شهریور 1395 | 15:40 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)
بطری وقتی پر است و می‌خواهی خالی اش کنی، خمش می‌کنی.
هر چه خم شود خالی تر می‌شود. اگر کاملا رو به زمین گرفته شود سریع تر خالی می‌شود.
دل آدم هم همین طور است، گاهی وقت‌ها پر می‌شود از غم، از غصه،از حرف‌ها و طعنه‌های دیگران.
 قرآن می‌گوید: "هر گاه دلت پر شد از غم و غصه ها، خم شو و به خاک بیفت." این نسخه‌ای است که خداوند برای پیامبرش پیچیده است: "ما قطعا می‌دانیم و اطلاع داریم، دلت می‌گیرد، به خاطر حرف‌هایی که می‌زنند."
"سر به سجده بگذار و خدا را تسبیح کن"
سوره حجر آیه ۹۸...
 


تاريخ : پنج‌شنبه 11 شهریور 1395 | 18:10 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)
می توان
هرجا
رودخانه بود
تنها کافیست
به ایستادن فکر نکنی!
 
اصغررضایی گماری


تاريخ : یکشنبه 31 مرداد 1395 | 01:28 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)

 شــــعر نـــــابــــ

 
 
برای به پرواز در آمدن
نه بال می خواهم 
نه اختراع برادران رایت
کافیست!
زیر باران 
نام تو را صدا بزنم...              
 
          اصغررضایی گماری
 
@shere_naab


تاريخ : شنبه 30 مرداد 1395 | 13:20 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)

سردار واقعی

 

این ویرانه آرامگاه یعقوب لیث صفاری است، سردار واقعی ایران و مردی که ایران رو از خلیفه های اعراب و عباسی پس از اسلام نجات داد. در آرامگاه یعقوب لیث صفاری از چوب و صندوق میوه برای نگه داشتن بخش های مختلف استفاده شده! میخ های رنگ و رو رفته و زنگ زده، تار انکبوت و سقفی که داره ریزش می کنه سرنوشت پدر ناسیونالیسم ایرانه.
 
این دلاور سیستانی و سردار واقعی تاریخ ایران در سرزمین خودش به خاک سپرده شده ولی غریب. در عوض بسیاری از تازیان متجاوز آرامگاه های گران قیمتی دارند که به دست همین مردم براشون ساخته شده! 
 
یعقوب لیث صفاری نخستین کسی بود که بعد از اسلام استقلال ایران رو تامین کرد و دوباره زبان پارسی رو به عنوان زبان ملی احیا کرد. آرامگاه این بزرگمرد تاریخ ایران در روستای شاه آباد غرب در ۱۵ کیلومتری دزفول قرار گرفته است


تاريخ : شنبه 23 مرداد 1395 | 17:56 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)

 



تاريخ : شنبه 16 مرداد 1395 | 14:12 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)

 آهنگری شمشیر بسیار زیبا تقدیم شاپور پادشاه ساسانی نمود. شاپور از او پرسید چه مدت برای ساختن این شمشیر زمان گذاشته ایی؟

آهنگر پاسخ داد یک سال تمام. پادشاه ایران باز پرسید اگر یک شمشیر ساده برای سربازان بسازی چقدر زمان می برد؟ و او گفت سه تا چهار روز.
شاپور گفت آیا این شمشیر قدرتی بیشتر از آن صد شمشیر دیگری که می توانستی بسازی دارد؟
آهنگر گفت: خیر، این شمشیر زیباست و شایسته کمر شهریار!
پادشاه ایران گفت : سپاسگزارم از این پیشکش اما، پادشاه اهل فرمان دادن است نه جنگیدن، من از شما شمشیر برای سپاهیان ایران می خواهم نه برای خودم، و به یاد داشته باش سرباز بی شمشیر، نگهبان کیان کشور، پادشاه و حتی جان خویش نیست.
شاپور با نگاهی پدرانه به آهنگر گفت اگر به تو پاداش دهم هر روز صنعتگران و هنرمندان به جای توجه به نیازهای واقعی کشور، برای من زینت آلات می سازند و این سرآغاز سقوط ایران است. پدرم به من آموخت زندگی ساده داشته باشم تا فرمانرواییم پایدارتر باشد. پس برای سربازان شمشیر بساز که نبردهای بزرگ در راه است.
 


تاريخ : شنبه 16 مرداد 1395 | 14:09 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)


زرتشت 
زرتشت که در اوستا زرتشترا نامیده میشود به معنی‌ "روشنایی‌ زرین" یا "ستاره درخشان زرین" است
از آنجا که زمان و مکان او به علت ویرانیها و تجاوزات و به آتش کشیدنهای متداوم غارت گران فرهنگ ایران از اسکندر گجستک گرفته تا وحشیان عرب و مغول و ترکان عثمانی تا به امروز، بسیاری از متن ایرانیان از میان رفته است، و با باز نگری تاریخ اوستا که با همت و دلیری ایرانیان زرتشتی و زرتشتیان هند تا کنون بر جا مانده، نشان میدهد که اشوزرتشت به اهتمام بسیاری از محققان در منطقهٔ آذرآبادگان (آذربایجان) امروزی به دنیا آمده (اینکه فکر کنیم آذربایجان‌ها ترک هستند بسیار خنده دار است زیرا که در واقع ترک از نژاد مغولان و منطقه قفقاز به ایران سرازیر شده اند و آذربایجانی‌ها تنها ترک زبان شده اند همانگونه که ما اگر فردوسی‌ بزرگ را نداشتیم همه به زبان عربی‌ حرف میزدیم).
بنا بر روایت‌های کتاب اوستا نام مادر زرتشت دغدو و پدر او پورشسب بوده از خاندان اسپنتمان. نام همسر او هووی و دارای سه پسر به نامهای ایسد واستار، اُروتدنر و خورشید چهر بوده و سه دختر او فِرِنی، تیریتی و کوچکترین دختر زرتشت که خود او نیز در "گاتاها" نام او را میبرد پوروچیستا است که نحوه ازدواج و انتخاب او با وزیر شاه درس و پیام بسیار ژرف اخلاقی‌ است به والدین و فرزندان و آزادی انتخاب راه زندگی‌ در باورهای دین بهی‌ مزدیسنا.
به گمان بسیاری از محققان تاریخ زایش اشوزرتشت بین ۶۰۰ تا ۶۰۰۰ سال قبل از میلاد است که تا مدتها در تقویم زرتشتیان نیز از تاریخ ۷۷۵۴ استفاده میشد که در عرض این چندین سال گذشته همه تقویم‌ها به ۳۷۵۴ تغییر یافته‌اند???، یعنی‌ ۱۷۴۲ سال قبل از میلاد. به اعتقاد همه تاریخ پژوهان تفکر یکتا پرستی‌ خداوند برای اولین بر توسط زرتشت به جهان ارزانی شد که در ادامه به ادیان دیگر نیز منتقل شد.
اشوزرتشت با خرد و بینش درونی خود به راز وجود آفریدگار می‌رسد و اهورامزدا نیز در جواب تمامی‌ پرسشهای زرتشت آرزویش برای آموزش و گسترش راستی‌ و درستی‌ در جهان او (زرتشت) را که اکنون ۳۰ ساله است بر میگزیند تا آوای اندیشه برنگیز مزدایی را به همگان برساند، با تامان تلاش‌های اشوزرتشت کرپنها و کویان(دکانداران مذهبی‌ در زمان او) دست از آذر و اذیت او و همراهانش بر نمی‌‌دارند و همچون امروز ما این سخنان اندیشه بر انگیز گاتهایی را دشمن دکانداری و مغزشویی‌هایشان می‌دیدند، بنابر این اشوزرتشت به شرق ایران راه می‌سپارد و در بلخ شاه گشتاسب کیانی آیین‌ و دین بهی‌ مزدیسنا زرتشت را می‌پذیرد و در گسترش پیام جاودانه زرتشت یار و همراه اشوزرتشت میشود.
 
باز بنا به روایت اوستا اشوزرتشت در سنّ ۷۷ سالگی به دست "طور براتور" که به همراه لشکریان بسیار به بلخ حمله کرده بودند در هنگامه نیایش به شهادت می‌رسد، روان پاکش جاودان و سرای نور و سرور و شادمانی جایگاهش باد. به اعتقاد بعضی از مورخین مزار شریف در افغانستان امروزی را محل شهادت وی می‌دانند و مسجدی که بر روی درب مهر زرتشتیان ساخته شده و اکنون اعتقاد دارند که امام اول شیعیان در آنجا مدفون است را آرامگاه زرتشت می‌دانند...
 
دين زرتشت تنهابه گاتها (گاهان) ختم ميشود و بس.
 
دين اشوزرتشت تنها مربوط به انديشه هاى خود اوست و همانطور كه ميدانيم تنها كتاب او "گاتها" است مابقى كتابها از جمله كتاب نفيس و گرانبار "اوستا" مجموعه تمامى دست آوردهاى فكرى ايرانيان و آنچه را كه در زمينه اخلاقيات موبدان "مغان" از انديشه هاى اشوزرتشت درك كردند را ميرساند، مانند اينكه ما بگوييم رساله امام خميني و يا مجموعه رسالات و مقالات و كتب ديگر در مورد اسلام همان سخنان و گفتهاى پيامبراسلام است كه هرگز اينگونه نيست و تنها كتاب پيامبراسلام قرآن آس و بس. مابقى كتابها و نوشتارها جزو فرهنگ و منش و بينش و كنش ايرانيان زرتشتى در طول هزاران سال تاريخ و تمدن خود است كه از آن ميتوان بعنوان دانشنامه مزديسنا (زرتشتى) نام برد.


تاريخ : شنبه 16 مرداد 1395 | 13:57 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)

 «آريو برزن» تک‌سوار دلير

 اسکندر فقط بيست روز بر شهر شوش تاخت و مردمان آن ديار و سربازان در برابر لشگر مقدونيه ايستادگي بسياري کردند ولي دفاع از شهر بي‌حاصل بود و شوش نتوانست در مقابل لشگر ويرانگر اسکندر دوام بياورد و سقوط کرد. با سقوط پايتخت زمستاني، پادشاه ايران هم آنجا را ترک گفت و راهي سرزمين پارسيان شد، در آن زمان شهر پارس بزرگ‌ترين و با شکوه‌ترين پايتخت هخامنشي محسوب مي‌شد. شاه ايران هم به اميد اينکه ستون‌هاي سنگي برافراشته اين بناي تمام سنگي، دژ محکمي در مقابل سپاه شاه مقدوني است به آنجا پناه برد. در آن سوي اين کارزار، اسکندر پيروز ميدان و سرخوش از فتح شوش، اين بار درصدد بود ديگر آرمانش را نيز به ثمر برساند. آرماني که ساليان دراز بود که مقدوني‌ها در سر مي‌پروراندند، او به هواي فتح بناي تسخير ناپذير پرسپوليس وارد سرزمين پارس شد.  سرداري از سرزمين پارس  سربازان اسکندر از دروازه‌هاي شهر پارس عبور کردند و هر لحظه به پرسپوليس (تخت جمشيد) نزديک و نزديک‌تر مي‌شدند. پس از گريختن داريوش و سقوط شوش مقاومت در مقابل اين اجنبي‌ها بي‌فايده به نظر مي‌رسيد، سپاه هخامنشي طعم شکست را چشيده بودند و انگيزه‌اي در سپاهيان ديده نمي‌شد. در اين بحبوحه سرداري از سرداران پارسي ديدگاه ديگري داشت. مردي به نام آريو برزن. (آريو بَرزَن) از سرداران شجاع شاه هخامنشي بود که آوازه دليري و شجاعتش به گوش دشمنان هم رسيده بود. او که تاب ديدن اجنبي‌ها را در ديار آريايي‌ها نداشت با سپاهي اندک سر راه شاه مقدوني قرار گرفت.  ۱۲ اوت سال ۳۳۰ پيش از ميلاد  داريوش سوم با شنيدن صداي پاي لشگر دشمن از وحشت شکستي ديگر، راه سرزمين‌هاي شمال شرقي کشور را در پيش گرفت و گريز و عقب‌نشيني ديگري را در لوح پادشاهي‌اش ثبت کرد. در آن سو، نيروهاي اسکندر مقدوني نيز سرمست از فتح شوش و فرار دوباره شاه ايران زمين، به سوي پرسپوليس پيشروي مي‌کردند آن هم با اين خيال آسوده که پس از شاه کسي جرأت مقابله با آنها را نخواهد داشت. اما اين خوش خيالي لشگر اسکندر به زودي در منطقه دربند پارس به پايان رسيد. دربند منطقه‌اي کوهستاني و صعب العبور است به همين سبب آريو برزن اين منطقه را مکان مناسبي براي روبه رو شدن با دشمن ديد. در پيچ‌ و خم اين راه صعب العبور بود که به يکباره سپاهيان اسکندر غافلگير شدند. ارتشي که مصر، بابل و شوش را تصرف کرده بود و در سه جنگ، داريوش سوم را شکست و فراري داده بود حالا با يک هنگ ارتش ايران که فقط ۱۰۰۰ تا ۱۲۰۰ نفر سرباز داشت روبه رو شده بود که منطقه را مي‌شناختند و با انگيزه‌اي که داشتند مو به تن دشمن سيخ مي‌کردند. البته تعداد سربازان آريو برزن بسيار کمتر از سپاهيان اسکندر بود. تقريبا يک به ده. اما به هر حال هنگ ارتش ايران با فرمان آريو برزن به دل سربازان انبوه دشمن زدند و طبق نوشته‌هاي کاليستنس، تاريخ‌نگار اسکندر با جان فشاني و از خودگذشتگي‌شان توانستند چندين روز مانع از ادامه پيشروي ارتش ده‌ها هزار نفري اسکندر شوند.  يورش بي‌فايده  ناآشنايي اسکندر با منطقه دربند پارس باعث شده بود، آريو برزن با همان هنگ هزار نفري اميد به پيروزي داشته باشد اما پس از چندين روز و درست در زماني که لشگر مقدوني در محاصره آريو برزن گرفتار بودند سر و کله چوپاني پيدا شد که راه گذر از کوهستان را به مقدونيان نشان داد. تاريخ‌نگاران نام اين چوپان را « لي‌باني» نوشته‌اند. اسکندر با کمک اين چوپان ‌توانست راه گريز از محاصره را بيابد و در يک يورش غافگيرانه آريوبرزن و يارانش را به دام اندازد. با محاصره سپاه ايران، نبردي سهمگين ميان اسکندر و آريو برزن درگرفت. در اين نبرد شمار زيادي از يونانيان از زير تيغ شمشير آريو برزن گذشتند و ايرانيان زيادي هم کشته شدند با اين حال دست آخر آريو برزن توانست هنگ ايران را از محاصره سپاه مقدوني برهاند.  نبرد جانانه  آريوبرزن وقتي از محاصره دشمن خارج شد، به کمک پرسپوليس رفت و آن را پيش از رسيدن سپاه مقدوني به تصرف سپاهيان خودي درآورد. اما لشگر اسکندر که از راه جلگه به پارس رسيده بودند، مانع او شدند. در اين هنگام بود که سردار در محاصره سختي افتاد.
 هر چند که سرانجام هنگ آريو برزن در محاصره کوه‌ها و حمله سربازان بي‌شمار اسکندر از پاي درآمد اما ايستادگي او يکي از چند ايستادگي انگشت شمار در برابر سپاه اسکندر بود و به اين خاطر بسيار شجاعانه و ميهن‌پرستانه به نظر مي‌رسيد. گفته مي‌شود يکي از مورخان درباره اسکندر نوشته‌است که اگر چنين مقاومتي در نبرد گوگمل (نبرد دوم اسکندر با سپاه داريوش که درکردستان کنوني عراق اتفاق افتاد) در برابر آنها صورت گرفته بود، شکست‌شان قطعي بود. در گوگمل با خروج غيرمنتظره داريوش سوم از صحنه، واحدهاي ارتش ايران نيز که در حال پيروز شدن بر اسکندر بودند؛ در پي او دست به عقب‌نشيني زدند و اسکندر پيروز شد.  
 


تاريخ : شنبه 16 مرداد 1395 | 13:53 | نویسنده : argpishgaman | ارسال نظر(0)
صفحه قبل1...89101112...55صفحه بعد
💬 نظرات کاربران
💬ثبت نام کاربران
💬ورود کاربران